خرید بک لینک
اول اندر کوی او جز جای پای ما نبود ... آخر آنجا از هجوم خلق ... جای ما نبود ... لوکیشن : حیاط بیمارستان امداد... روبروی پنجره های درمانگاه ارتوپدی...

برچسب: ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم, نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 16:25

بچه ها من فردا امتحان شفاهی دارم :((( خیلی حالم بده . اصلا تمرکز ندارم درس بخونم. یعنی اصلا نمیدونم چی بخونم! ریه میخونم ذهنم تو کلیه است. کلیه میخونم میگم غدد بپرسن چی؟ غدد میخونم میبینم نمیرسم به گوارش! بعد اخرش از خون سوْال میپرسه آزم حالا ببینین!! :(( واااای روماتو که یه هفته است لای کتابشو باز نکردم ! بابا أیهاالناس من از اول راهنمایی تا همین الان یادم نمیاد درسی رو تموم کرده باشم برم سر جلسه امتحان! اصلا تواناییشو ندارم. ترجیح میدم حذف کنم چن تا مبحثو و بقیه رو بخونم بعد الان دارم روانی میشم! همش میگم اگه از اونی که نخوندم بپرسن چی؟ به خدا انصاف نیست! ت

برچسب: تا خرابت نکند تهمت بدنامی چند, نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 5:19

دلم برایت تنگ شده... خسته شده ام از نوشتن این چیزها ... اما حالا که حتی نمیتوانم صدایت را بشنوم حس میکنم خیلی دلم برایت تنگ شده و چاره ای جز نوشتنش ندارم. همیشه هیچ چاره ای جز نوشتن نیست... من تمام راه ها را رفته ام. بارها صدای سرد و خشن زنی را که به جای تو تلفنت را جواب داده است شنیده ام و تلفن را قطع کرده ام... تصمیم گرفته گریه کنم... بله تصمیم گرفته ام! من مدتیست برای گریستن تصمیم میگیرم! و بعد تصمیم را اجرا میکنم. یک حرکت کاملا برنامه ریزی شده! ... داشتم میگفتم... تصمیم گرفتم گریه کنم و بعد گفتم نه. هنوز زود است.... رفتم نشستم روبروی ماگی که عطرهایم را در ان میگذارم

برچسب: من زیستنم قصه مردم شده است,من زیستنم قصه ی مردم شده,من زیستنم قصه مردم شده, نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 5:19

صفحه بندی